تبليغاتX
همیشه عاشق میمانم
همیشه عاشق میمانم
ميمانم بی تو... اما بی عشق هرگز
مي نويسم....از عشق...از غم ...از اين دل...
  

برنده اي را كه دوست ميداري رهايش كن... اكر عاشق باشد بر ميگردد..اگر برنگشت بدان عاشق نبوده....


ياد ايامي كه در گلشن فقاني داشتيم... در ميان لاله و گل اشياني داشتيم


هر كه در سينه دلي داشت به دلداري داد...دل نفرين شده ي ماست كه تنهاست هنوز


دل كه رنجيد از كسي خرسند كردن مشكل است

                        شيشه ي بشكسته را بيوند كردن مشكل است

  بار حمالان بدوش خود كشيدن ننگ نيست

    زير بار منت نامرد رفتن مشكل است    "عمـــــــــــــــــاد"......  دلم خونه...                               

2 اینو این موقه نوشتم  ساعت 10 AM  توسط عماد  | 

در آشنايي هاي امروز تقديمت ميكنم تا در بيگانه هاي فردا بيادم باشي

امشب اشكي ازچشمي مي ريزد امشب قلبي ميشكند و صداي شكسته شدنش به اسمان مي رود... اما نمي دانم جرا صدايش به گوش خدا نمي رسد؟ من صداي شكسته شدن قلبم را مي شنوم فكر مي كنم اولين نفري باشم كه صداي در هم شكسته شدن قلبم رابا گوشهاي خود مي شنوم نمي دانم خدا مي بيند اگر مي بيند پس چه خداي خاموشيست؟ از اين همه خاموشي قلبم مي گيرد خداي خوب من دوست دارم فرياد بكشم اخر با كه بگويم "قلب من عاشق قلبيست كه اصلا قلب نيست" دلم مي خواهد انقدر فرياد بكشم كه صداي فريادم قلب خدا را به لرزه در بياورد... دلم مي خواهد انقدر فرياد بزنم و ديوانه وار به خدا بگويم اخه خداي خوب من چطور بنده اي افريده اي كه از عهده اش بر نمي آيي؟ تو چطور ميتواني اين همه بي عدالتي را ببيني و به صدا در نيايي مگر نه اين كه مي گويند كه بخشنده اي! من اگر گناهي مرتكب شدم به درگاهت و بزگواريت مرا ببخش و اين همه مرا عذاب مده ... مگر نه اين كه مي گويند تو رحيمي پس چرا تو رحم نمي كني؟ پس در رحمتت كجاست؟ خدايا من خيلي سختي كشيده ام من خيلي رنج ديده ام به اميد اين كه در رحمتت را بسويم باز كني من كه در اوايل جواني چنان در زير بار مشكلات كمرم خم شد كه ديگر قدرت ايستادن از من سلب شده...خدايا به او بگو ,بگو با تمام بديها يش دوستش دارم ...تو كه هميشه در جلوي چشمهاي من غرق در نشاط و شادي خود بودي خوش باش كه شاديت را مي خواهم ,خوش باش كه هميشه خوش ببينمت ...محبوبم تو راه زندگي را انتخاب كن آرزو دارم تو و خوشبختي را هميشه در كنار هم ببينم. وقتي با خود مي انديشم كه تو در چه خيالي هستي ومن در جه خيال خنده ام مي گيرد.. خنده هاي كه از گريه غم انگيز تر است آري من روز هاي سختي را بشت سر گذاشتم اما فراموش نكن چشمان من در پناه اين پنجره هاي يخ بسته جشم براه توست ,چشمان من آن همه اشك را بدرقه ي راهت كرد كه به چشم ها اين همه بي محبت نباشي اي كاش ان قلب سنگينت كه درون سينه ات يخ بسته از حال قلب من خبر داشت..

                                   جان من  سنگ دلي  دل به تو دادن غلط است

   برسر راه تو چون خاك فتادن غلط  است   ............عماد

2 اینو این موقه نوشتم  ساعت 6 PM  توسط عماد  | 

درد من
    دلم مثل دلت خون شقايق

چشام دريای بارونه شقايق                  

       شقايق درد من يکی دوتا نيست

   آخه درد من از بيگانه ها  نيست..   عماد                      

2 اینو این موقه نوشتم  ساعت 7 PM  توسط عماد  | 

کاش می شد
کاش می شد تنها نبود کاش می شد حرارت مهربانی را همواره احساس کرد. کاش می شد لحظه های غم را به شادی تبديل کرد.کاش می شد بی کسی هارا غرق کرد و با اميد به زندگی ادامه داد. کاش می شد کينه را به ديوار ها کوبيد .

                                                کاش می شد تنها نبود...

2 اینو این موقه نوشتم  ساعت 3 PM  توسط عماد  | 

اي كاش....

اما افسوس كه نيستي

ای کاش هم چون گذشته شانهايت مرهم هق هق گريه های بی پايانم بود و سينه ی پاکت صندوقچه رازهای درونم . ای کاش چادر شب دوباره بر شهر گسترده می شد و خواب آن ملکه زيبايی همه ی چشمها را روی هم می گذاشت تا هيچ کس شاهد دوستی ما نباشد و بر آن رشک نبرد تا آتش اين حسادت ها دوستی ما را نسوزاند .

بگذار دستان پر مهرت سهم آغشته به شوکران نفرت را از قلبم خارج کند . بگذار خزان و زمستان عمرم پايان يابد و به اميد رسيدن به تو بهار را پذيرا باشم

2 اینو این موقه نوشتم  ساعت 3 PM  توسط عماد  | 

مي خوام فراموشت كنم

می خوام فراموشت کنم خط بکشم رو خا طره

کاری کنم که خاطرت از يادو خاطره بره

يواش يواش ميرم تا که گذشته ها رو پاک کنم

صداتو از ياد ببرم نوشته هاتو خاک کنم

هر جا ميرم عکس تو ا اينجوری که باز نميشه

اون يکی رو که بردارم يک ديگه از زيرشه

رو در رو ديوار همه جا نقش دوتا چشمونه از زيرشه

رو در رو ديوار همه جا نقش دوتا چشمون توست

اون لبخند بی ريا نگاهمهربون توست

اما چقدر تو فرق داری با اون همه عکس قشنگ

پشت نقاب قايم شدی اون نقابای رنگارنگ

يه بار شده بيرون بيای از اون جلد عروسکی؟

يه بار شده بخندی که نگيره رنگ الکی؟

نه تو نميفهمی منو حرفای من بی معنيه

می گی ديگه بايد برم معنی عاشقی اينه..

باشه برو يادت باشه اون صورتک رو برداری

به جای اون رو صورتت عکس خودت رو بذاری

شايد ديگه اينجوری همه نگن مهربونه

بگن که اون چه بی مرام اون زير آتيش می سوزونه

عکس تورو بر می دارم از درو ديوار اين خونه

اما بازم عکسای تو تو هر خونه ای مهمونه

کاش اونا هم بدونن يه دل داری مث يه سنگ

نه مث اون نگاه خوب تو اين همه عکس قشنگ

عماد

2 اینو این موقه نوشتم  ساعت 3 PM  توسط عماد  | 

مسافر تنها

باغبون خسته سکوت کرد ........ديگه نمي خواد باغبون باشه مي خواد مسافرسرزمين تنهايي باشه ..... ياد گل باغ اما تو ذهنش بود ... گلي که با وجود تمام مهربونياش ، زيباييهاش اما خارهايي داشت که گه گاه دست باغبون رو زخمي مي کرد و بي خبر بود که دل باغبون رو خون مي کنه ... گلي که بعد از فرو کردن هر خاري به دست باغبون عذر مي خواست و باغبونم هر بار مي پذيرفت ......
بار آخرم باغبون پذيرفت و سکوت کرد ....... اما نفهميد چي شد که گل بازعصباني شد .....   و باغبون خاموش شد و حالا مي خواد که بره     شايد خواست گل هم همينه....... صداي قدمهاي باغبون ديگه جوون و محکم نيست ، حالا ديگه صداي قدماش آروم و با طمانينه هست ....... اين اون با غبوني که روز اول وارد اين باغ شد نيست ........
نيم نگاهي کرد به گل و او رو سپرد به خالقش و خوب مي دونست که با غبون تازه در راه ........
در باغ رو باز کرد و شد مسافرسرزمين تنهايي ....مسافری تنها اما عاشق مثل .....عماد

2 اینو این موقه نوشتم  ساعت 3 PM  توسط عماد  | 

ببخش كه من عاشق شدم........

ببخش اگه تو قصه مون

 دو رنگ و نامرد نبودم 

ببخش که عاشقت بودم

  خسته و دل سرد نبودم

ببخش که مثل تو نشد 

خيانتو ياد بگيرم

اگر که گفتم به چشات

بزار واسه تو بميرم

ببخش اگه تو گريه هام 

 دو رنگي و ريا نبود

اگر که دستام مثه تو

با کسي آشنا نبود

ببخش اگه تو عشقمون 

 کم نمي زاشتم چيزي رو        

ببخش که يادم نمي ره 

اون روزاي پاييزي رو

لياقت دستاي تو

 بيشتر از اين نبود عزيز

نه نمي خوام گريه کني 

براي من اشکي نريز

لياقت چشماي         

                             نگاه ِ پاک ِ من نبود

2 اینو این موقه نوشتم  ساعت 3 PM  توسط عماد  | 

قسم...(يا علي)

تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری

روبروم نشستی اما از غريبه کم نداری

روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره

از صدای تو شنيدم که دلت دوسم نداره

دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو

تو به دنبال ستاره من به ياد قسم تو

 

تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری

هرگز از روز جدايی سخنی به لب نياری

حالا روبروم نشستی حرف تو فقط جداييست

تو قسم نخورده بودی که يه دنيا بی وفايی

تو قسم نخورده بودی روزی عشق تو ميميره

نور يک ستاره شب جای مهتاب و ميگيره.................عماد

***************************************************

2 اینو این موقه نوشتم  ساعت 2 PM  توسط عماد  |